هویجوری هک شد
22:39 | یه دوست |

دوستان عزيزم سلام
ممنون از اينكه يه مدت با هم بوديم و خيلي خوشحالم دوستان خوبي پيدا كردم
اميدوارم همتون در زندگي موفق باشيد و هر چيزي رو كه از خدا مي خواين بهتون بده .
بيشتر از اين سرتون رو درد نمي آرم
موفق باشيد
يا حق
![]()
![]()
21:12 | یه دوست |
اگر یک بار دیگر به دنیا می آمدم بسیار
سبک تر گردش می کردم در بهار با پای برهنه
زودتر به راه می افتادم و در خزان با همان پاها،
دیرتر برمی گشتم، بیشتر می رقصیدم شنگول تر
اسب سواری می کردم و داوودی های بیشتري
مي چيدم ./.
22:29 | یه دوست |
روز را برخاستم
امروز روز دیگری ست .
بوی صبح
طعم نان
بخار چای
دیشب حجم اشک آوارم بود....
زیر اضطراب ، دست و پا می زدم .
باید رویایی دیده باشم.
جادوهای بد دود می شد.
خانه ام ریشه داشت.
تنم
آری تنم....خیس بود از لبخند یک چشمه....
و می خواستم
اجازتی برای زیستن
و می خواستم
بالی برای اوج
و می خواستم ، تو را
آری تو را
تنها تو را...
روز را که بر خاستم
امروز ، همان هر روز بود....
20:56 | یه دوست |
2:57 | یه دوست |
مرا آورد
به شرمی که سرخ نریخت
گریست و گریست.
آفتاب لهجه ام
راست میگفت....
شب شرم را خواباندم
عشق که شنید
خاطره ای گندیده را
در چاه انتظارش قی کردم.
همانجا بایست
همانجا
میان سه کوه خودت
و عشق را انتظار کن
با لحنی مرتجع
و عمقی ۱۴۰۰ ساله.................
و
من اینجا می رقصم
تمام عشق را می رقصم.
نگاه کن
از چاله به صعود یک قلب رسیده ام
از خیال به بوسه ای که خیانت نیست
نگاه کن
تمامی تن مردانه اش را رقصیده ام.
مرد من دیشب گفت :
ذهنت که کبود نیست ؛ چشمانت سبزتر است.
عشق این است.
شکم بر آمده ام چه زیباست.
17:0 | یه دوست |
خاطره ها که می وزند
ذهن و دل با هم می شکند..
خاطره ها دردند
خاطره ها زخمند
خاطره ها نمی میرند
که همیشه بارورند...
خاطرم نیست اولین بار ...آخرین خنده را کی قهقهه زدم
خاطرم نیست آخرین گریه را... کی می گریم
خاطره ها که می وزند
استخوانهایم میشکند... خاطره ها زلزله اند... نمی میرند
که من هزاران بار مرده ام..
خاطره ها زیسته اند...
قفس ۸۰ متری من نفسم را می گیرد
بالا که می پرم.. ذهنم می ترکد..
پایین که میروم.. ابو ابلیس هیزی می کند..
یمین و یسار قلبم را میشکند...
معلقم... نه راهی پیش
نه راهی پس
فریاد که می کشم... آوارش خاطره است
گریه که می کنم... مزه اش زخم است...
خدا را که می خواهم
کعبه تعطیل میشود...
یک نفس که می گیرم..
صد نفس می میرم
بیرون از قفس
یکباره پایینم...
ذهنم خاطره ها را می بافد...
گره ها محکم...
خاطره ها درد دارند
خاطره ها زخم دارند..
خاطره ها نمی میرند
که زاینده هر دم ... می وزند.......................................
1:22 | یه دوست |
امیدوارم حال همتون خوب خوب باشه
نماز روزه تون قبول باشه
یه مدت بود نمی تونستم آپ کنم
دیگه چیزی به پایان ماه مبارک نمونده
امروز که آخرین جمعه ماه مبارک بود
عمره ما هم همینطوری هست خیلی زود می گذره در حالی که هممون در خواب غفلت هستیم
یه چند روزی هست خیلی دلم گرفته
دیگه نمی دونم چی کار کنم تا آروم بشم
از همه طرف بهم داره فشار میاد
هیچ کسی درکم نمی کنه
خدایا من چه گناهی در درگاه تو مرتکب شدم که این همه سختی باید بکشم
تنهایی دارم اینجا دیونه می شم
هیچ کس هم نیست به دادم برسه
چرا؟
روزگار بدی شده
چرا اول قصه همه دوست می دارن
وسط قصه می شه سربه سرم می زارن
تا می خواد قصه تموم بشه همه تنهام می زارن
یه نفر پیدا بشه به من گه چی کار کنم
خدایا...............................................
التماس دعا
یا حق
17:33 | یه دوست |
حال و احوالتون چطوره؟
خوب هستین
نمی دونم شابد وب من زیاد جذاب نیست اگر نیست بگید تا پاکش کنم
اگر از دستم ناراحتین بگید
من دیروز آپ کردم به همتون هم خبر دادم اما فقط یه نفر پیشم اومد.....
هیچی کسی درکم نمی کنه فقط آبجیم بود که منو درک می کرد که.........
کجایی دلم واست خیلی تنگ شده...
دستتون درد نکنه
اینجوری
التماس دعا![]()
13:36 | یه دوست |
صدای بارون از بیرون پنجره غوغا کرده بود اما صدای گریه ی من از بارونم بلند تر بود نمیدونم چرا ولی تو آسمون ابری با اون بارون شدیدی که دلمو داشت از جا میکند و تنها همیار و همدمم همین بارون بود.
چطور ممکنه اون ستاره تو آسمون منو نظاره کنه چطور ممکنه تو آسمون ابری یه ستاره تک و تنها مثل من باشه میدونم چی فکر میکرد نگاهشو از تو چشمام بر نمیداشت چشمام خیره بود بهش اما نورش زیاد بود چشمامو بستم یه احساس عجیبی داشتم چشمامو بستم و دیدم هوا صاف و صاف اما اون ستاره هنوز همون جاست خیلی قشنگ بود.
با تمام وجود فریاد زدم بیا ستاره بیا تنهام نزار آخرین امیدم تویی نرو به ستاره نگاه کردم دیدم بزرگتر از قبل شده شایدم نه به من نزدیک شده بود دستموبه سوی آسمون گرفتم رو دو زانو نشستمو گریه کردم دوباره بارون شروع به ریزش کرد مثل اینکه به واسطه ی وجود ستاره به همراه گریه ی من آسمونم گریش میگرفت اما نه شاید آخرین همدمم داشت گریه میکرد اون تنها کسی بود که تو این دلشکستگی هام منو رها نکرد .
همینجور داشتم گریه میکردم که به خودم اومدمو دیدم زمین سبز سرخ شده رنگ خون که نور ستاره اونو خوشکل تر کرده بود با خودم گفتم ای کاش اشکام این رنگی بود تابهتر بتونم عشق شکسته شدمو حس کنم باز گریه کردمو گریه کردم دستامورو چشمام گذاشتم تا بیشتر از این ستاره رو غمگین نکنم دستامو که برداشتم دیدم دستام سرخ شده فهمیدم که با اشک خونینم و یا با دل خونینم زمین رو به این روز در آوردم.
گفتم ای ستاره بیا رو زمین میخوام باهات درد دل کنم میخوام بهت بگم دوستت دارم تنها امید و آخرین همدمم تویی ترو خدا منو تنها نزار من به تو نیازدارم بیا بیا تا با کمک تو اجزای جداشده ی قلبمو به هم وصل کنیم اماستاره ازم دورتر شد دورودور دادزدم نه !نرو !باشه تو از اون دور هم که باشی بازم همدمم هستی از اون دور دورا هم که باشی دوستت دارم و باهات دردودل میکنم فقط نگاهتو ازم نگیر از اون روز تا حالا هر وقت دلم برات تنگ میشه اون ستاره نور نقره ای رنگشو بیشتر میکنه و بارون با من ساز غمگینی رو میزنه از اون روز بعد از اینکه تنهام گذاشتی بارون و ستاره منو تنها نمیزارن حالا دو دوست خوب دارم که با صداقت و پاک و خالصن که عشقمو درک میکنن ستاره با نورش همیشه قلبمو به آینده روشن میکه شاید برگردی و دیگه تنها نباشم من از جنس ستاره نیستم از جنس بارون نیسم ولی مثل ستاره و بارون تنهام و تنهاییمونو با هم پر میکنیم و بواسطه ی وجود تو وازه ای بنام تنهایی باقی نمیمونه تا ابد آسمون صاف تک ستاره و بارون با من هستن دیگه تنها نیستم اما فقط تو رو در کنار این محبت خالص کم دارم منو تو از جنس خاکیم و تنهای هم میزاریم اما منو ستاره از دو جنس مخالفیمو تا ابد در کنار شادی و غم هم هستیم پس چرا با هم نباشیم؟چرا همرنگ نباشیم؟
چرا زیر آسمون تک ستاره با هم نباشیم؟

15:24 | یه دوست |